X
تبلیغات
رایتل

آل دهکده خاطرات!

تاریخ : سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 در ساعت 09:14

خانه ما نزدیک چشمه قرار داشت روبروی خانه ما تپه ایی بود که  بوته های خودرو آنجا را پر کرده بودند  غروب ها چشمه تنها بود  کسی به تنهایی جرات نداشت آنجا بماند چون مردم دهکده اعتقاد داشتند بی وقتی می شود و فرد را آل می زند وقتی کسی را آل بزند به راحتی خوب نمی شود نسل ما هم  شبها جرات نداشت  حتی نگاهی به چشمه عزیز بیندازد ....گفتم روبروی خانه ما تپه بود ! وقتی شبهادهکده به سکوت فرو می رفت این تپه صداها را انعکاس میداد ما هم در شگفت بودیم که چه اتفاقی می افته مادر بزرگم با سادگی خاصش به ما می گفت : [  ببم این همان آل هست که ادای شمارو در میاره برید خونه بیرون نمونید آل شمارومیزنه] ما هم دستپاچه خودمان را به خانه میرسوندیم و ترس عجیبی را هم تجربه می کردیم  در بین راه کوچکترین صدایی چنان وحشتی در ما ایجاد می کرد که نپرس حتی تصور میکردیم آل داره مارو تعقیب میکنه!!! وقتی صبح بیدار میشدیم دوباره جلوی تپه فریاد میزدیم اما دیگه از انعکاس صدا خبری نبود(به واسطه شلوغی روزانه دهکده) ما هم با تفکر کودکانه خود نتیجه می گرفتیم که آل روزها نیست فقط شب ها میاد!!! جالبه دوباره با ذهن کنجکاو خود میرفتیم پیش مادر بزرگ او هم نظر مارو تایید می کرد ....خدایش بیامرزد........تا بعد

نظرات (4)
سلام خدا بیامرزدش استاد هر وقت میام به وبلاگتون سفر به گذشته میکنم ممنون در ضمن آپم افتخار میدید سر بزنید
دوست خوبم:
ممنونم حتما خدمت میرسم شعراتو دوست دارم
لولو ،آل همه شون هیولاهای بچگین ... چه دورانی بود
دوست خوبم:
بله وچقدر بی جهت ترسیدیم
سلااااااااااااااام
این نظر رو خود هوتن گذاشته بود؟دادی بخونه؟؟؟بابای بد...خب بجه ناراحت میشه نکن از این کارا...
راستی منو هم بلینننننننننننننکککککککککککککککککککک
دیشب تو انتخابات شورا و ریاست جمهوری داماش بودم. وقتی شنیدم رای اول رو تو جیرنده آوردید خوشحال شدم. دیگه سرم گیج میره خسته شدم چه روز سختی بود واقعا سخت بود. ......
دوست خوبم:
خسته نباشید مردم جیرنده منو خجالت دادن امیدوارم بتوانم جبران کنم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد