X
تبلیغات
رایتل

بی قراری برای دهکده خاطرات

تاریخ : چهارشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1391 در ساعت 10:59

نظرات (11)
سلام وبلاگ خوبی دازید امروز دمای هوای شهر ما 47درجه سانتی گراد بود با نگاه کردن به وبلاگ شما قدری گرما یادمان رفت .خوشحال می شوم به ما هم سری بزنید
دوست خوبم:
ممنونم طبیعت اصل وجود ماست به طبیعت پناه میبریم تا سالم باشیم
سلام به روزم با شعری تازه و منتظر نظر ارزشمند شما
ممنون میشم
[بدرود]
سلام.
خیلی از خاطرات رو خوندم. عکسا رو هم دیدم. خیلی قشنگ بودن. خاطرات هم خیلی قشنگ بودن.
اما با خوندنشون دلم می خواست کمی توی این طبیعت زیبا بودم. یا توی دوران بچگی یا همین حالا...
واقعا روستا نشینی برای خودش صفایی داره که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.
و در عوض شهرنشینی دردسرهایی داره که نگو...
ما که اصفهان هستیم به مقدار خودش، اونا که تهرانن دیگه هیچی..!!!
...
ولی واقعا خیلی دلم می خواد توی روستا اقامت داشته باشم. از شیر گاو و گوسفند بخورم(بجای این شیرای قلابی)
نون های تنوری روستایی بخورم، توی طبیعت زیباش راه برم و...

...
روزگار خوش
خدانگهدار
سلام آقای مهرگانفرد
خسته نباشید وبلاگ بسیار خوبی دارید وقلم توانا خوشحالم که قدمهایی در مورد جیرنده برداشته شده اما کم است امیدوارم دست به دست هم بدهیم وبیشتر برای آبادانی جیرنده مان بکوشیم مخصوصا از نظر فرهنگی
راستی عکس اون نمایش فوق العاده خاطره انگیز بود اشکم در اومد من خیلی کوچیک بودم که اونو دیدم در نوع خودش بینظیر بود
خوشحالم که دوست دوران کودکیم همسر شماست بهش سلام برسونید
موفق باشید
دوست خوبم:
بعضی مواقع یک نشانه یا تلنگر خروارها خاطره را از انبار ذهن ما بیرون می کشد جالب اینکه احساس های همان زمان را هم تجربه می کنیم بانو ی ما هم سلام رسوند و ازخاطرات مشترک شیرینی که با هم داشتید برای مان گفت و یادی هم کردیم از مرحوم برادرتان روحش شاد
سلام آقای مهرگانفرد
امیدوارم خوب وخوش وسلامت باشید
"واحدی وبرنامه مستقیم آبادی درداماش "

http://ourskyland.blogfa.com/post/33


دوست خوبم:
آقا مجتبی موفق باشی
سلام دوست عزیز
دیروز بصورت اتفاقی ازطریق یکی ازدوستان (اقای اسدی )اومدیم داماش،داماش نگم ،بگم قطعه ای ازبهشت.
گرچه هواکمی مه بود،ولی شاید برای من وهمراهانم خیلی جالب بود که هرنیم ساعت به نیم ساعت هواصاف میش ودوباره مه میشد!!
یاد حرف دبیرسوم دبیرستانم که فردی کاملا ناسیوناسیم بود افتادم که همیشه این شعرروواسه شهرمون میخوند:
دیوانه شهرهاقزوین است هرلحظه به یک آب وهواقزوین است
پیش خودم گفتم واقعا این شعردرموردداماش دوست داشتنی صدق میکنه.
شاید واسه ما که توی یه شهرنسبتا شلوغ ودودی زندگی میکنیم دیدن داماش ،مثل بازکردن چشم به رویاست ولی آدم اونجا احساس میکنه واقعا اکسیژن خالص داره استشمام میکنه .افسوس وصدافسوس که گلهای زیباش ریخته بودندوحتی به وسط جنگل هم که بادوستمون رفتیم موفق به دیدنشون نشدیم .ضمنابه خاطرمه زیاداصلانتونستیم تمام محوده داماش روببینیم،ولی شبیه به دلبری که بانشون دادن چشمای قشنگش ازپشت نقاب بیشتردلربایی میکنه ،داماش هم بامااینکارروکرد!!
شاید تاروزقبل که به داماش نیومده بود م،مثل الان وسوسه دوباره اومدن به داماش رونداشتم ولی الان لحظه شماری میکنم واسه یه تعطیلات و....داماش و......
دیگه خیلی کامنتم زیادطولانی شد وتوفرصت دیگه ازقلب جوشان داماش (چشمه داماش )میگم
ممنون واسه وبلاگ قشنگت که مزین به عکسهای رویایی هم هستش
دوست خوبم:
خوش آمدید امیدوارم لذت طبیعت رو در داماش تجربه کنید و در کندوی ذهن عسلی از خاطرات شیرین را برای روزهای مبادا ذخیره کنید
سلام اقای مهرگانفردخوش به حال اونایی که میتونن با گذشتشون رفیق باشن من که تا سرم رو عقب میکنم چیزی جز حسرت وغم نمیبینم بیمار بود من رو هم شدیدا بیمار کرد بهش تبریک میگم شما هم بهش تبریک بگین!
دوست خوبم:
گذشته چراغ راه آینده است
سلام ازوبسایت شمادیدن کردم.بسیار پرمحتوابود.بنده شمارالینک کردم تقدیروتشکر مینمایم
دوست خوبم:
ممنونم موفق باشید
سلام استاد سر می زنم اما به روز نیستین . چرا ؟!!!!
سلام دوست عزیز . از خاطرات گذشته گفتی و ما را برد به اون زمان واقعا یادش بخیر. ما هم ییلاقی شبیه داماش داریم البته بدون سوسنش . خوشحال میشم اگه سر بزنید . با اجازه لینک شدید.
http://cheshnasar.blogfa.com/
دوست خوبم:
ممنونم روستا واصالتش را می ستاییم
اینجا داماشه؟ داماش مگه رودخونه داره؟!؟!!!!
به هر حال ؛ هرجا هست قشنگه

از این جمله گذشته چراغ راه آینده است هم خیلی خوشم اومد
دوست خوبم:
بله دهکده خاطرات هم رودخانه داره البته نه به این پر آبی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد