X
تبلیغات
رایتل

گالش ها و دهکده خاطرات 2

تاریخ : شنبه 24 تیر‌ماه سال 1391 در ساعت 14:47
گفتیم  محله ای که گالش ها زندگی می کردند برای نسل ما راز آلود بود و قرار بود در این پست آنجا را توصیف کنم انگور چاله در نزدیکی قله کوهی به نام (میله سنگ) ساخته شده بود و عمده مصالح ساختمانی آن چوب درختان راش و گلی که در اطراف محله وجود داشت بود ، در پایین محله مردابی وجود داشت که پرندگان مهاجر زیادی در بهار و تابستان در آن زندگی می کردند و چهارپایان نیز از علف اطراف آن ارتزاق می کردند، وقتی ما با ماشین وارد ورودی محل شدیم تعداد زیادی سگ جلوی ماشین صف کشیدند  برای مدتی بی حرکت ماندیم تا فردی از راه رسید و آنها را دور کرد آرام وارد محله شدیم بچه های کوچک دو طرف مسیر به ماشین خیره شده بودند جلوی هر خانه سگی خوابیده بود و در کنار هر خانه  آغلی برای دام ها ، جلوی مغازه ای ماشین متوقف شد بچه ها دور ماشین را احاطه کردند پدر و دوستش پیاده شدند من درون ماشین که برای نسل ما جاذبه زیادی داشت ماندم تا بهتر ماشین را ورانداز کنم و بعدا برای دوستان خود بارها به صورت قصه و آمیخته ای از تخیل کودکانه ام بیان کنم و با هم لذتش را شزیک شویم ،بچه ها ماشین را ورانداز می کردند من با دگمه هاش ور میرفتم پدرم با دوستش در حال خرید ماست ، کره و پنیر بودند نمی دانم لذت کدام مان بیشتر بود کم کم هوا داشت تاریک می شد چراغ های گرد سوز یکی یکی تو محله روشن می شدند مغازه دار هم در حال روشن کردن چراغ زنبوری بود ، چند لحطه بعد پدرم بسته ای بیسکویت مادر برایم آورد جعبه را باز کردم دو بسته بیسکویت درون زرورق به صورت دو قلو در کنار هم قرار گرفته بودند و......تابعد   
نظرات (2)
عکس ها خیلی زیباست.
لطفا راه رسیدن به روستای شما برای دیدن سوسن چلچراغ هم توضیح دهید ممنون میشیم.
مثل همیشه خاطره ای جالب و مجذوب کننده
سپاس فراوان
دوست خوبم:
خاطرات فانوسی برای پیدا کردن گذشته های شیرین هست
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد