رویای زمستانی ام از دهکده خاطرات

تاریخ : شنبه 20 دی‌ماه سال 1393 در ساعت 22:18

شب چله در دهکده خاطرات

تاریخ : دوشنبه 1 دی‌ماه سال 1393 در ساعت 08:10

درازترین شب سال (چله )دهکده خاطرات در سالهای دور لذت خاص خودش را داشت ! از چند روز قبل دست فروش ها ماهی های تازه و خشک( دست پیچ)،را درون زنبیبل در دهکده می گرداندند  و با لباس سر تا پا پشمی به تبلیغ کالای خود می پرداختند ، خرید ماهی توسط مردان دهکده نوید سبزی پلوی شب چله را هم می داد ، زنان دهکده از چند روز قبل در فکر تهیه سبزی مورد نیاز بودند و همه خبر داشتند کدام بانوی دهکده ، تابستان سبزی خشک کرده البته آن روزها کسی بابت سبزی مبلغی دریافت نمی کرد !!! شب چله همه بعد از شام طبق سنت ،خانه پدر بزرگ و مادر بزرگ جمع می شدند، وقتی وارد خانه پدر بزرگ می شدیم کنار بخاری هیزمی  روی کتل (مبل تک نفره چوبی) نشسته بود ، با ماشه هیزم بخاری را جابجا می کرد و لبخند می زد او باید همه نوه ها را می بوسید و شب چله را به بزرگ ترها تبریک می گفت مادر بزرگ  هم بعد از احوال پرسی به اتاق پسین ( آخرین اتاق ) می رفت درون صندوق های چوبی را( که برای ما راز آلود بود) واکاوی می کرد و خوردنی های شب چله را یکی یکی به عروسان خود می داد ، تا آماده کنند برای خوردن ، گردو اولین خوردنی بود که سرو صدای شکستنش درون خانه می پیچید ، سپس فندق وارد میدان می شد ،پس از آن سنجد با زیبایی خودش دهن کوچکترها را آب می انداخت!گندم برشته هم روی بخاری هیزمی آماده بود، و اما در پسین انگور را هم آویز کرده بودند تا به شب چله برسد انگور باغات جیرنده به تمام روستا ها صادر می شد و بخشی از آن در اتاق بدون نور با نخ به سقف آویزان می شد(انگور بسته )شب چله خوردن آن بسیار متداول بود !!!   وقتی شب نشینی به پایان می رسید ، عازم خانه می شدیم برف هم شروع به باریدن کرده بود و زیر نور فانوس زیبایی خاصی داشت البته بماند که برای حمل فانوس چه رقابتی بین برادران و خواهران به وجود می آمد تا جایی که بعضی وقت ها بزرگترها هم ورود می کردند!!! تا بعد