X
تبلیغات
شیکسون

زیبایی دیگر از دهکده خاطرات

تاریخ : شنبه 1 آذر‌ماه سال 1393 در ساعت 23:35

برف سنگین دهکده خاطرات

تاریخ : پنج‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1393 در ساعت 20:37

  برف سنگین هفته گذشته ، دهکده را غافلگیر کرد ! و آخرین بازمانده های دهکده نشین در محاصره برف قرار گرفتند حدود ده کوچ به امید پاییز خوش ،روزهای پاییزی دهکده را تجربه می کردند که غروب روز دوازدهم آبان با بارش برف سنگین روبرو شدند!  به تک تک آنها حسودیم شد که چرا جای آنها نبودم تا این تجربه قشنگ برف بالای یک متر و بارش نرم آن را در سکوت دهکده شاهد باشم !! اما باز هم به آرشیو ذهن پناه بردم و تصاویر دوران کودکی زمستان دهکده را از پستوهای ذهنم بیرون کشیدم........ برف آرام آرام در حال باریدن هست چراغ گرد سوز روی طاقچه کلبه گلی مان نور افشانی می کند مادر درون صندوق چوبی را واکاوی می کند تا لباس های زمستانی ما را پیدا کند( جوراب پشمی ، دستکش پشمی، پولیور پشمی و....)  رقص نوربخاری هیزمی ازدرب مشبکش بخشی از دیوار کلبه مان را تبدیل به پرده سینما کرده تا من تجربه دیدن فیلم در سینمای معدن سنگرود را در آنجا باز سازی کنم و دررقص نور فردین و بهروز وثوقی و..... را ببینم با این رویا پردازی به خواب می روم ،، اول صبح با صدای پاروی بابا از خواب بیدار می شوم و برف چند متری را در حیاط کلبه مان نظاره می کنم ، صدای پرندگان سکوت دهکده را می شکند سر سلسله این صداها ، صدای کلاغ ها هست که هنوز با این صدا نوستالوژی دارم ، کم کم زنان دهکده به سمت چشمه روانه می شوند و صدایشان به گوش می رسد ، باد ملایمی برف ها را به حرکت در می آورد و هوای دهکده کمی تیره می شود مادر هم سینی را روی بخاری هیزمی می گذارد تا برای ما گندم برشته کند و سرما قابل تحمل تر شود از درون صندوق چوبی دیگر کشمش و گردو و سنجد را هم بیرون می کشد.... حالا ما لباس گرم زمستانه را پوشیده ایم آماده بیرون رفتن هستیم با جیب های پر از گندم ، کشمش و.....یادش بخیر

زمستان در پاییز دهکده خاطرات

تاریخ : سه‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1393 در ساعت 00:07

دلتنگی های دهکده خاطرات

تاریخ : سه‌شنبه 15 مهر‌ماه سال 1393 در ساعت 21:43

پاییز دهکده خاطرات دلتنگی های خودش رو داشت مه غلیظ ،باران مداوم، خروج دوستان ،غمگینی خاصی را در دل هر دوستدار طبیعتی می نشاند هنوز هم برگ های زرد درختان راش انسان را پرتاب می کند به خاطرات دور و غم گزنده آن دوران و یاد دوستان سفر کرده دهکده!!! آنگاه است که چشمانت خیس می شود و ذهنت تصویر آن دوران را مرور می کند و در هر تصویر کسی را می بینی که برای همیشه نیست به ناچار با خودت واگویه می کنی: که چقدر زود گذشت !!!  حالا باید با آن خاطرات زندگی کنی و دلت بگیره !!! به اطرافت نگاه می کنی، همه پا به سن گذاشته اند!!! دغدغه ات بیشتر می شود، دوباره، نگرانی گزنده دیگری به سراغت می آید !! توان روانیت را متمرکز میکنی که به این دغدغه ها نیاندیشی ! اما مگر امکان پذیر هست! این افکاراتوماتیک وار ذهنت را تسخیر می کند!!!!!! امشب به مادر که هنوزدر دهکده حضور دارد و به دامداری مشغول هست زنگ زدم از باران شدید و گل آلود بودن کوچه های دهکده گفت !! دوباره خروارها خاطرات به ذهنم هجوم آورد! تمام دهکده را با توصیفی که مادر کرده بود در ذهنم باز سازی کردم !! چهره و قامت پدر و مادر که آن زمانها جوان تر بودند هم دایم توی ذهنم رفت و آمد می کرد!! آه ! گذر عمر چقدر سریع اتفاق می افتد !! نسل ما هم دهه پنج زندگی را طی می کند  !!!یاد یک بیت شعر افتادم:"   بهار عمر باشد تا چهل سال            مبادا بی خبر باشی ز احوال!!!!روزهای آینده دهکده خالی از سکنه می شود و تنهاست با زیبایی هایش!!! فعلا تا بعد

صبح بعد باران دهکده خاطرات

تاریخ : یکشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1393 در ساعت 02:46

از دهکده خاطرات تا برزیل

تاریخ : جمعه 6 تیر‌ماه سال 1393 در ساعت 11:39

آنروزها که دهکده خاطرات در فوتبال آماتور بخش عمارلو و شهرستان رودبار اسم و رسمی پیداکرده بود کسی فکر نمی کرد روزی در بالاترین سطح فوتبال جهان هم اسم دهکده بر سر زبان ها باشد فامیل های پدری و مادری علیرضا استخوان بندی تیم  آنروزهای دهکده خاطرات را تشکیل می دادند علیرضا از روزی که خودش را شناخت همه اطرافیان خود را پا به توپ  می دید و اینچنین بود که عشق به فوتبال شد هدف اول علیرضا ، از همان کودکی  و زمانی که تازه راه رفتن را شروع کرده بود شوت زدن به بادکنک را با تمام وجود تمرین می کرد این کودک نوپا رویاهایی بزرگی در سر داشت اولین بار مستطیل سبز را در دهکده دید و در آن با توپ پلاستیکی تمرین را شروع کرد و جالب این که از همین جا بود که اسم علیرضا در دهکده پیچید و همه از استیل بازی و حرکت های او صحبت می کردند دریبل های خوشگل او زبانزد دهکده شد و تنها کودکی که اجازه داشت با نسل ما فوتبال بازی کند علیرضا بود همه توپها به او ختم می شد تا حرکت های پا به توپ او را ببینند و لذت ببرند فوتبالی های دهکده او را پدیده آینده ایران می دانستند و اینچنین بود که هم فوتبال علیرضا و هم شخصیتش به دلها نشست و انرژی های مثبت به سمتش روانه شد حالا او یک پای ثابت هر بازی فوتبالی در دهکده خاطرات و شهر جیرنده بود با آمدن او همه جمع می شدیم تا یک دست فوتبال بزنیم ،این بهانه ای بود برای دیدن هنرنمایی پسر دهکده ، در دوران مدرسه زیبایی فوتبالش او را به تیم ملی دانش آموزی ایران عزیز رساند و اینجا بود که تمرین زیر نظر مربیان نام آشنا را تجربه کرد آنها نیز شیفته فوتبال ناب پسر دهکده شدند و آینده دار بودن او را رسانه ای کردند کم کم علیرضا مورد توجه مربیان تیم های ملی پایه قرار گرفت  تمام سطوح فوتبال پایه در تیم های ملی را با تلاش مثال زدنی تجربه کرد تا آنجا که کاپیتانی در این تیم ها در کارنامه علیرضای عزیز ثبت شد در این ایام بود که تاسیس باشگاه داماش به سر زبانها افتاد و عابدینی علیرضا را به عنوان یک داماشی اورجینال (به نقل از علیرضا از قول عابدینی)به تیم داماش برد تا فرصت هنر نمایی بیشتری پیدا کند حالا همه ایران از جعبه جادویی علیرضا و فوتبالش را می دیدند تا در نظر سنجی برنامه نود او راپدیده فوتبال ایران معرفی کنند و فوتبالش جهانی شود در اروپا همه تحسینش کردند و پشتکارش را ستودند تا مورد توجه مربی تیم ملی قرار بگیرد یادم هست بعد بازی با تایلند که اولین بازی ملی درتیم بزرگسالان علیرضا بود به اتفاق پدر علیرضا در هتل آزادی با کیروش آشنا شدیم از علیرضا و پشتکارش و حضور حتمی او در برزیل با ما حرف زد ......واکنون درفستیوال جهانی فوتبال عنوان جوان ترین بازیکن ایران به نام او ثبت شده با این وجود هنوز هم قلبش برای دهکده می تپد و در هربار آمدن ،فوتبال با دوستانش را فراموش نکرده و حالا او هست و آینده اش که همه منتظرش هستیم...........تا بعد

تصویری رویایی از دهکده خاطرات

تاریخ : پنج‌شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1393 در ساعت 14:20

یاد ایام در دهکده خاطرات

تاریخ : شنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1393 در ساعت 02:03

  این وقت سال اهالی دهکده کم کم از قشلاق برمی گشتند، روزهای اول شروع دوباره زندگی در دهکده دلگیر بود ،خاطرات سال قبل و دلتنگی هایش برای مدتی افسردگی خفبفی را به همراه داشت ،اتصال خاطرات جدید به خاطرات سال قبل روزها طول می کشید و اما بعد......... دهکده اوج زیبایش را تجربه می کرد اگر یک روز صبح در ارتفاعات دهکده قرار می گرفتید حواس پنج گانه شما تجربیات بی نظیری را در بخش هیپو کامپوس قشر خاکستری مغزتان ثبت می کرد این تجربیات را با هم به اشتراک می گذاریم!! ،...حس لامسه ؛وزش باد خنک صبحگاهی ، چهره ات را نوازش می کرد و هرچه جلو تر می رفتید این نوازش مخملی تر و گزنده تر می شد ، از طرفی پاهایتان لای علف های بلند گیر می کرد و خیسی شبنم  از لای جوراب پاهایتان را سیراب می کرد.... حس بینایی ؛ لاله عباسی با رنگ قرمزش  از یک طرف، بابونه با زردیش از طرف دیگر و انواع گل های رنگی (بنفش ،زرد،صورتی و.....) منظره ای را شکل داده بودند که لاجرم به تحسین این همه زیبایی بر روی تپه ای کوچک چمباتمه می نشستی دستها را زیر چانه قرار می دادی و محو این چشم انداز بی نظیر و رنگارنگ می شدی ....حس شنوایی ؛ اولین صدایی که جلب توجه می کرد آواز دلنشین فاخته (کو کو)بود پرنده ای که پیام رسان بهار است، قدیمی های دهکده برای این پرنده تقدس خاصی قایل بودند و با آواز آن به یاد خاطرات گذشته خود می افتادند و آهی از ته دل می کشیدند!!!! دیگر صداها هم آواز پرندگان مهاجری بود که همچون مردم دهکده از قشلاق برگشته بودند.... حس بویایی؛ به قول سهراب: در گلستانه چه بوی علفی می آید، سهراب ما نمی دانست که در دهکده علاوه بربوی علف  بوی گلها  هم مستت می کند تا  با تنفس عمیق آن را به عمق جان بفرستیم وعطر شامه نوازش تلنگری باشد برخاطرات گذشته..... حس چشایی؛ بعد از گردش صبحگاهی وقتی به کلبه پدری بر می گشتید کتری سیاه شده روی آتش هیزم ، قوری روی خاکستر داغ ، شیر جوشیده درون پیاله، پنیر تازه درون بشقاب ، و نان محلی درون سفره...........ادامه باشما و ذهن کنجکاوتان......تا بعد

زاغ دهکده خاطرات

تاریخ : پنج‌شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1393 در ساعت 16:18

سمبوسه دهکده خاطرات

تاریخ : چهارشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1393 در ساعت 00:25

بهار دهکده خاطرات شادابی اهالی دهکده را چند برابر می کرد گفتیم زنان دهکده متناسب با فصول سال غذاهای خاص هر فصل را تهیه می کردند این غذاها با توجه به امکاناتی که طبیعت هر فصل فراهم می کرد تهیه می شد ..... یکی از دست پخت های خوش مزه بهاری زنان دهکده سمبوسه (کالانک) بود ... بعد از رویش گیاهان در فصل بهار در بین این گیاهان تره محلی می رویید با نام مشکران ؛ زنان دهکده در گروه های چند نفره برای چیدن این گیاه معطر اطراف محله را به دقت جستجو می کردند تا به اندازه کافی آن را تهیه نمایند بعد از شتشو  آن را با ساتور بر روی تخته چوبی خرد می کردند سپس به اندازه کافی به آن پیاز ریز شده می افزودند نمک و فلفل هم طبق معمول چاشنی می شد ؛ خمیر از قبل آماده شده را به صورت چونه در می آوردند و پهن می کردند سپس سبزی آماده شده را در لای خمیر پهن شده قرار می دادند  و آماده می کردند برای بردن به تنوری که در محله شان قرار داشت( آنروزها مردم دهکده در هر محله یک تنور نانوایی ساخته بودند که به صورت شراکتی برای پخت نان از آن استفاده می کردند ؛نزدیک به ده نانوایی در کل دهکده وجود داشت) حالا سمبوسه در درون لاک چوبی منتظر سوختن هیزم تنور بود تا آماده شود برای پخت یکی دیگر از غذاهای بی نظیر دهکده ؛ نسل ما نیز در این لحظات بسیار بی قراری می کردند تا هر چه زودتر با پنیر خشک پوستی سمبوسه یا همان کالانک داغ را نوش جان کنند.... بعد از مدتی ، لاک نان روی سر زنان دهکده به سوی تنور حرکت می کرد و بعد از چند لحظه بوی نان و سبزی های درونش محله را مست می کرد و سمبوسه دهکده آماده خوردن می شد.....تا بعد

طراوت بهاری دهکده خاطرات!!

تاریخ : جمعه 29 فروردین‌ماه سال 1393 در ساعت 12:15

تحویل سال در دهکده خاطرات

تاریخ : شنبه 2 فروردین‌ماه سال 1393 در ساعت 16:36

خیلی به ذهنم فشار آوردم تا خاطرات تحویل سال نو دهکده را بازسازی کند از طرفی دوستی عزیز هم تشویقم کرد تا از تحویل سال دهکده خاطره ای بنگارم و......در حضور برف سنگین تحویل سال نو هم زیبایی خاص خودش رو داشت سمنو یک پای ثابت سفره هفت سین بود ؛ تخم مرغ رنگ شده هم وسط سفره خودنمایی می کرد ،سبزه ، سیر ، سیب ،سرکه، چند سکه تازه و نو ،آیینه و قرآن هم به سفره زیبایی خاصی بخشیده بودند، لباس های نوی خودمان را می پوشیدیم به توصیه مادر همه کنار سفره می نشستیم تا آرام آرام سال تحویل شود باور این بود در هنگام تحویل سال با هر ظاهر و خلق وخویی باشید تا پایان سال همانگونه خواهی بود؛ مثلا اگر خواب باشید تا پایان سال خواب آلود خواهی بود یا اگر با لباس تمیز و شاد باشید تا پایان سال هم همانطوری روزگار خواهید گذراند مادر هم حساس بود تا ما هنگام تحویل سال لبخند بر لب داشته باشیم ، سال که تحویل می شد کم کم آماده می شدیم تا برویم از فامیل های وابسته عیدی های خودمان را بگیریم اولین آنها پدر بزرگ و مادر بزرگ بودند که اسکناس دو تومانی را از قبل لای قرآن گذاشته بودند و با یک بوسه به قرآن اسکناس را تقدیم ما می کردند سپس عموی بزرگ و دیگران ( یادشان بخیر) ؛ سکه های یک قرانی و دو زاری نو هم لذت خودش را داشت که فامیل های دورتر به ما می دادند البته کنار این ها یک مشت نخود و کشمش هم در جیب های کوچکمان می ریختند تا هدیه عید کامل تر شود تازه بعد این ها وحشت داشتیم که با شمردن زیاد، پول هایمان کم نشود!!!! به توصیه پدر ومادر باید به هر بزرگتری می رسیدیم می گفتیم "عید شما مبارک" این جمله پیام غیر مستقیمش این بود که عیدی ما را تقدیم کنید!! و اما نگرانی مشق های شب عید بود که لذت این روز ها را کم رنگ می کرد.......تا بعد

وداع با دهکده خاطرات

تاریخ : شنبه 2 فروردین‌ماه سال 1393 در ساعت 13:58

دوشنبه عزیز در دهکده خاطرات2

تاریخ : سه‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1392 در ساعت 01:14

ادامه از پست قبل ........باد سردی می وزید ، فرو رفتن های گاه و بی گاه من درون برف ادامه داشت ، بوق ممتد پاترول ترس منو بیشتر می کرد اما همچنان پوشش برفی زیبای کوه های اطراف و مراتع دهکده مانع از تصمیم به بازگشت من می شد حالا پاترول هم دنده عقب به سمت خروجی دهکده و مسیری که من بودم طی طریق می کند احساس برگشت در من قوی تر می شود و با عجله به سمت اتومبیل حرکت می کنم و افتان و خیزان در درون برف ها خودم را به پاترول می رسانم نگرانی دوستان  کاملا مشهود هست به سمت جاده خروجی سمت غربی دهکده حرکت می کنیم اما زیبایی های دهکده تمامی ندارد درون اتومبیل هم بیکار نمی مانم عکس هایی از مناظر مختلف برفی را هم ثبت می کنم بعد گذر از پیچ سخت و یخ زده به ارتفاعات جنوبی دهکده وارد می شویم حالا دیگه دهکده را از نمای بالا می توان نظاره کرد که در کوه های اطراف محاصره شده است وقتی به جنگل راش اطراف دهکده نگاه می کنی برف زیادی در کف جنگل خودنمایی می کند و نوید سالی پر آب و سرسبز را به هر دوستدار طبیعت می دهد کمی در خاطرات دورتر خودم غرق می شوم و ذهنم آنها را بازسازی می کند دلم برای آن دوران تنگ می شود،،،( این روز ها هم خبرهای خوبی از قدیمی های دهکده به گوش نمی رسد  یکی یکی در حال کوچ کردن هستند انگار دهکده دارد یکی یکی نمادهای خودش را از دست می دهد آنها هویت اجتماعی دهکده بودند و نبودشان لذت حضور در دهکده را کم می کند دیگر کسی نیست خاطرات قدیم دهکده را نقل کند!!!!!!!) هر چه به سمت جیرنده می رویم از حجم برف کاسته می شود و کم کم جسم مان از دهکده کنده می شود ولی روحمان هنوز درگیر است.....تا خاطره ای دیگر بدرود

و باز هم زمستان دهکده

تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1392 در ساعت 22:55

( تعداد کل: 103 )
   1       2       3       4       5       ...       7    >>
MeLoDiC